تاثیر سوسور بس سترگ است به آن سان که کمتر واژه ای در زبان شناسی معاصر هست که در رشته های گوناگون پژوهش به کار باشد و ریشه در درس های سوسور نداشته باشد . همزمانی ، در زمانی همزمانی خاص ، هر زمانی ... زبان ، قوه ی نطق ، واک شناسی ، جوهر ، صورت زبانی ، اقتصاد زبانی ، ارزش زبانی ؛ رمزگان ، چرخه ی گفتار الگو ف حالت زبان ، ایستایی ، نشانه شناسی ، نشانه شناختی ، نشانه ؛ تقابل ، تقابلی ، نسبی ، متمایز ، زنجیر ، چه بسا ساختار و حتما نظام .گوشه ای از فهرست واژه گان ای است که نخست در درس های سوسور یافت شده و سپس بسیاری آن ها را راشت دانسته و بها ، ارزش و کاربست آن ها پیو سته نزد پژو هش گران فزونی یافته است . در همه ی بارها خاک نخستین این اندیشه ها به دست کسان دیگری آب گرفته شده و سپس او به سان تندیس گری چیره دست سیمای انجامین آن اندیشه ها را نقش کرده است . با این همه این کتاب آن چنان که پیشتر رفت « متن نوشته » وی نیست و ویراسته ی یاد داشت های شاگردان اوست که که به دست شارل بائی وسشئه گرد آوری شده است . این کتاب اگرچه در به دست دادن بسیاری از اندیشه ها استاد وفادار ست با این همه در باب ترتیب گفته های او آن چنان وفادار نمی نماید . با این همهخ ترتیب در نظریه زبان چه بسا بیش از هر نظریه دیگر وفادار است و این همان چیزی است که سوسور نیز به آن باور داشت . البته این ایرادی بر بائی وسشئه نیست و نباست کار سترگ ایشان در باب استاد را به هیچ گرفت .
فردینان دو سوسور در ژنو زاده شد . در میان انسان های که پشت در پشت در زمینه های گوناگون فرزانه و دانش پژوه بودند ؛ فیزیک ، شیمی ، زیست شناسی ، جغرافیا و... . این دانش به سان میراث این انسان پذیرفته و مایه ی بالش آن ها بود .فردینان اما این رویه را دنبال نکرد و با این که در رشته ی شیمی دو ترم را گذرانده بود به پیشنهاد یکی از دوستان پدرش به نام آدولف پیکته به رشته ی زبان شناسی تاریخی روی نهاد که در آن زمان باب بود . رشته ای نا سان با آن چه او خود سال ها پس از آن بنیان نهاد . این گسست از میراث خانواده گی اما تنها از آن او نبود چه پیش از او آلبرتین آدرین دو سوسور نیز به این سنت پشت نهاده و به سمت زیبا شناسی و ادبیات روی کرده بو.د . با این همه این گسست تنها در مورد درون مایه های پژوهش های او بود و هرگز تاثیری ناشایست بر روی دقت و منش ژرف و تیز بینانه ی او در رویارویی یا پرسش های گوناگون دانشی که برای او در زمینه زبان شناسی پیدا می شد نداشت . کار او پیوسته آمیخت ای بود از خیال ورزی و شک به جا و مناسب . و این منش خود مایه آن بود که فردینان هرگز در نظریه های پذیرفته ی پیشین در جا نزد . راست را او در نظریه ها آن چنان تیز می گشت که گویی فرضیه ای بیش نیست اند و به وارونه ی آن در فرضیه ها که گویی هر یک نظریه ای محتمل اند. تثبیت سوسور برنا در پهنه ی زبان شناسی که او برای آموختن آن به لایپزیک و بر لین رفته بود بسیار به شتاب انجام گرفت ، ان چنان که او در 21 ساله گی رساله ی « یادداشت درباره ی مصوت ها » را نوشت که زیباترین کتاب در زمینه ی زبان شناسی تاریخی تا آن زمان بود . یک سال پس از آن یکی از استادان برلین به او پیشنهاد کار داد ودر 24 ساله گی پس از یک ترم پژوهش در سوربون در رشته ی « نحو » سمت تدریس دستور زبان تطبیقی به او در همان جا به او وا گذار شد و از همین جا بود که مسئو لیت او برای ساخت رشته ای تازه آغاز شد . وی در سال 1984 در کنگره ی شرق شناسان که در تاریخ پژوهش کشور های بالتیک رویدادی بس مهم دانسته می شد شرکت کردده و شایسته گی و نیز تراز بالای دانش خود را به نمایش گذاشت این همایش در ژنو برگزار می شد . پس از آن وی خویشتن را در میان پژوهش های خود محصور کرده و در برابر جهان دانش کمابیش سکوت کرد . در سال 1913 وی جهان را بدرود گفت و جهان دوباره انسان بزرگی را از دست داد . یکی از دوستان ژنوی اش در باره ی او گفت :« در تنهایی زیست »! باری ، او به راستی دوستان کمی داشت . اما این انزوای او هرگز برهان درستی بر بر علیه او نیست و نمی توان کاری که او در باب زبان انجام داد را تنها به دلیل گوشه نشستن او نادیده گرفت . چه در میان این دوستان اندک نیز انسان های بزرگی در کار بودند نیز شاگردانی که سپس تر همه نقش راه نمایان و ره بران را بازی کردند ؛ میشل برئال ، گاستون باری ، ویلهلم استریتبرگ و... از جمله ی شاگردان او؛ می توان پل پاسی ، موریس گرامون ، آنتوان میه ، واژه شناس بزرگی مانند جورجو پاسکوالی ، شارل بائی ، آلبر سشئه و... را نام برد . شمار این پیشروان و تاثیر آن ها آن چنان کار ساز است که نمی توان نشانه ی دانش بس بسیار و ذوق و قریحه و هنر استاد را در آن ندید . این همه نشان از آن دارد که آهنگ وی آن بود که در میان ایشان همیشه گی باشد و به سان اختری فروزان در میان آن ها بدرخشد . با این همه دقت ، ژرف بودن ، توان ، پشت کار و آمایه که منش بنیادین سوسور بودند چندان هم بی همتا نبود و نمی توان پیشرفت وی را در زمینه ی کارش تنها به آمایه بس بسیار او در اندیشیدن و دریافت مسائل گوناگون دانست زیرا او اگر چه با جهان بیرون مناسبت سر راستی نداشت با این همه هماهنگی ژرف و داد ستد بسیاری با آن چه در آن گیر دار در حال رخ دادن بود داشت . نکته دیگر این که تاثیر سوسور تنها به دوستان او محدود نمی شود بل که فراسوی زمانه وی راه می برد و یافته هایی که او نخستین بار در « در س » هایش بدان ها پرداخت در آینده نه چندان پس از راه گشای پیشرفت در زمینه های گوناگون می شود: جامعه شناسی ( میه ) سبک شناسی ( آیین ژنو ) روان شتاسی ( سشئه ) نقش گرایی ( فرای ، مارتینه ) نهاد گرایی ( نینچویی ) واج شناسی ، ساختار گرایی ( آیین پراگ: اندیشه گران بزرگی مانند کارچفسکی ، تربتسکوی ، و یاکوبسن ) زبان شناسی ریاضی و... .
من زندگی را دوست می دارم به ویژه آن هنگام که بیش تر از همیشه از آن نفرت پیدا می کنم .
آری . همیشه این گونه است نیچه همیشه حرف هایی را که ما با آن ها درد سر داریم یا هیچ راهی برای بیان آن ها به شیوه ی خودمان نداریم با پتک گزین گویه ای بسیار بهتر از ما بیان می کند . « تنها کلام هایی که با خرام کبوتران گام بر می دارند طوفان به پا می کنند » ای کاش اکنون ترجمه ی آقای آشوری از چنین گفت در دست ام می بود تا ... یا « زرتشت تازیانه ات را چنین ترسناک فرو مکوب ! تو خوب می دانی که هیاهو کشنده اندیشه است و هم اکنون اندیشه هایی ظریف بر من فرا می رسند » ( به گمانم سرود رقص دیگر ) . در این اندیشه ام که متن ای در باب آن چه از نیچه در این سه سال ای که گرم کار روی فلسفه اش بوده ام بنویسم . اما همه اش با خودم در گیرم . در واقع احساس می کنم از پس آن بر نمی آیم کار دشواری است . آن چه من از او در یافته ام چه بسا هیچ شباهت ای با گزارش هایی که از او در این زاد بوم هیچ شباهت ای ندارد . دشواری من هم این جاست و از همین روست که احساس می کنم که چه بسا هرگز او در نیا فته ام واین البته احساس همیشه گی من در باب اوست . من او را در نمی یابم . اما آیا همین در نیافتن نمی تواند آغاز گاهی باشد . نه اما تنها این نیست خب شاید مساله این است که من واقعا او را نمی فهمم . گیر این ست که : نخست من هیچ گونه آموزش اکادمیک ای در باب فلسفه به طور کلی ندیده ام و از سوی دیگر در باب نیچه به ویژه احساس می کنم نمی توان به یک بافت اندیشه گی رسید . در باب آن چه اندیشه ی نیچه گفته می شود گویا هیچ گونه هم تنیده گی ای در کار نیست . در فلسفه ی او ( اگر اصلا بتوان گفت فلسفه ) هیچ چیزی چنان یک فرمول یک قضیه یا حتا یک چیز که بتوان گفت از آن می توان آغازید در کار نیست دشواری همین جاست و گرفتاری درست همین جاست که رخ می نماید واین پرسش این گونه به پاست که : با نیچه از چه یا از کجا باید آغازید ؟ اما آیا به این کار نیار هست آیا اگر از خود او بپرسیم ما را وامی گذارد که با بیاغازیم . چه بسا پاسخ آری باشد چه بسا نه؟ آیا او به راستی بر آن هست که به ما چیزی بگوید ؟ بایست این گونه پاسخ دهم: هم آری هم نه . نه آری نه ُ نه . مساله ی سبک در مورد نیچه گویا همین جا مصداق پیدا می کند . گزین گویه آری پتک . نیچه در کار پاسخ دادن به ما نیست . چه بسا اگر در اندیشه ی او به دنبال پاسخ پرسش ها ی مان باشیم سخت در اشتباهیم . او دارد چیزی را فراهم می آورد اماد این چیز هر چه باشد پاسخ نیست چه بسا او هر گز باور نداشته باشد که باید ژاسخ چیزی را داد از همین روست که گزین گویه می سراید . یعنی آنچه نیچه بیان می کند هر باشد یا نباشد فلسفه نیست به گمانم این یک شعر پر شور است یا یک سرود پر هیاهو یا رقص ای سر مستانه یا هر چیز دیگر اما فلسفه نیست ک چه بسا بتوانم این گونه حکم کنم که : فلسفه نزد نیچه هنر است هنر آفریدن و فراهم آوردن جهان ای تازه که چمن زارهای بسیار زیبایی برای آن کسان ای دارد که رو به سوی ستیغ قله ها دارند . اما به ستیغ کوه دست نتوان یافت به هوایی تازه را نتوان استشمام نمو د مگر آن که بتوانیم از گربه وار از میان درختزارها و تیغ ها و سنگ ز ار از صخره ای به صخره ای دیگر بجهیم یا عقاب وار در آسمان اوج گیریم و سوار بر بال های رنگین کمانی واژه ها در اوج آسمان بال بگستریم و ... اما تنها شاعر است که توان این کار را دارد . در واقع تنها این شاعر است که توان آفرینش دنیاهای نو را دارد و تنها اوست که می توند طرحی نو در اندازد . بدن سان فلسفه روش ای برای پاسخ بر پرسش های از پیش در انداخته ی ما نیست بل دروازه ای به جهان دیگر . در واقع این فرزانه است که به جهان معنا می بخشد و این کار را نه با کشف درون مایه های از پیش داشته ی اشیا که با بار کردن معنا ها انجام می دهد . چه انسان یعنی ارزیاب و اوست که معنای چیز ها را به آن ها می بخشد معنایی که ندارند . با این همه من هنوز هم درباره او چیزی نگفته ام اگر آغازی نیست پایانی هم در کارنیست . شاید بتوانم روزی در باب او چیزی بنویسم آیا می توانم آیا ...
بیچاره گی
دیشب پس دیری یک متن کمابیش دلپسند نوشتم . دل ام پر از دوزخ و آتش بود و به هر حال اوضاع خوبی نداشتم . نوشتم که چیزی نوشته باشم یا دین ای ادا . اما آخرش مثل همیشه گند از آب درآمد متن را از هنگامی که ثبت و بازسازی کرده ام هنوز روی صفحه آفتابی نشده . نمی دانم به کجای این دنیای رایانه ای پر کشیده . آن حال و حس را دگر ندارم پس گویا آن متن دیگر هیچ گاه نوشته نخواهد شد . آیا این مهم است البته که نه . به گمانم که اوضاعم کمی بهتر باشد . پس از قرن ها امروز صبح بهتر از خواب بیدار شده ام . حالی دیگر دارم و ... نمی دانم تا کی ادامه خواهد شد امروز پس از آن که کتاب ساختار و تاویل متن آقای بابک احمدی را دوباره نگاهی اندخته ام برآن شدم که کتا ب درس های زبان شناسی همه گانی فردینان دوسو سور را واقعا بنشینم و بخوانم نزدیک یک سال رسیدن این کتاب به دست ام می گذرد اما هر بار تنها آن را این برگ آن برگ می کنم هنوز چیزی نخوانده کنار می گذارم و سپس یک کتاب دیگر دست ام می گیرم و در پایان هیچ از تابستان گذشته تاکنون وضعم همین گونه است و هیچ کاری نه برای خودم و نه برای هیچ کس دیگر انجام نداده ام . تاملات نابهنگام نیچه را با زور فشار خواندم البته بدون واگنر در بایرویت خودم را با این روش سر کار گذاشتم که پیشتر یک ترجمه دیگرش را خوانده ام . تازگی ها انسان بسی انسانی نیز هم به دستم رسیده آن نیمه گوشه دیوار رها شده جمهوری افلاطون همین طور و... به گمانم در این مدت کارم همه اش شده است نشخوار نصفه نیمه ی کتاب ها . خوب البته که من تقصیر ندارم و البته که تقصیر کارم چه باید کرد . وقتی به این فکر می کنم که چه بسیار جوان های هم سن وسال من که این چنین آن ها هم در این برزخ و گرداب گیر افتاده اند دلم آشوب می شود . اما باید به هر حاتل یک مدتی مهار خودم را در دست بگیرم . باید به زور هم شده اگرچه هیچ چیز روبراه نیست شادمانی خودم را حفظ کنم . امید وار م که از پس خودم بر بیایم . کتاب «در س ها » را خانم نازیلا خلخالی برگردانده و تر جمه ی خوانایی است. البته گویا این درس ها توسط خود سوسور نوشته نشده است و شاگردان او ( آلبر سشئه . شارل بائی با همکاری آلبر ریدینگ جمع آوری شده و یک ویرایش انتقادی از آن توسط تولیو د مورو )صورت گرفته است . این کتا ب آن چنان که مترجم گفته گسست ای نسبت به زبان شناسی تاریخ نگر قرن نوزدهم است که بیشتر به نسبت ها خانواده گی میان زبان های گوناگون می پرداخت در واقع گویا برای نخست بار در این کتاب است که زبان به مثابه ی یک دستگاه نگریسته شده و در آن نسبت ها و بسته گی های درونی بن پارهای بر سازنده ی زبا ن پیش روی نهاده شده است . البته سوسور در ساخت این دانش تازه تنها نبوده و در همان زمان که زبان شناسی تارخ نگر رو به افول می نهاده کسان دگری در پی تدوین یک دانش زبان شناسی نو بوده اند تا آن جا که بر خی از آن با خود سوسور هم مکاتبه داشته اند .
تنها . من کجایم . بودن . هایدگر . بابک احمدی . من سردم است .آه اینجا همه ی دیوارها دشمن منند . کافکا . من محاکمه . بودن داستانیست افسانه گون . افسانه . اهریمن . ما . هر فرشته ای هولناک است . خدا مرده است . پایان. آپوکالیپس. با درفکندن خود به دره شاید سرانجام به شناسایی خویش توفیق یابی . من به نومیدی خود معتادم . کانت . از مدرنیسم تا پست مدرنیسم . چرا مرا در ته دریا نگه می داری . آیینه . من من نیستم من همه ام . سارتر .هستی و نیستی . من عمله ی مرگ خود بودم و ای دریغ که زندگی را دوست می داشتم . ریلکه . نه تو بیگانه ی بیش نیست ای . نیچه . فوکو . واتیمو . بتهون . زینب سلگی . هیاهو اندیشه را می کشد . قفس آهنین . افسون زدودگی . پل ریکور . بوف کور . همیشه این گونه بوده این چنین نیز خواهد ماند . نجات دهنده در گور خفته است .دلوز . یک انسان به همان اندازه با ارزش است که همه ی انسان ها . پارک . بیزارم . دین . فریب . حقیقت . دروغ . فرو افتادن در هیچ . سرگیجه . هراس . ما هیچ تصوری از نیستی نداریم . لرزید بر لبانش لبخندی چون رقص آب بر سقف از انعکاس تابش خورشید . ما بی چرا زنده گانیم . ای بابا به من چه ولش کن . هان سنجیده باش که نومیدان را معادی مقدر نسیت . دوست داشتن . این جهان گزارده شده است . مهشید نونهالی . فردینان دوسوسور . درس هاس زبان شناسی همه گانی . دیدن از چشم انداز دیدن است بس . فرهاد پور . این جهان اهریمن ندارد همه چیز خود اهریمنی است . گزین گویه . ای زرتشت تازیانه ات را این چنین سخت فرو مکوب . زالو . هم جنس گرایی . من که با چیزی سر ستیز ندارم . خود سانسوری . سر م باد کرده بود . ساعت ها . ویرجینیا ولف . خود کشی . به خانواده ام به هم زدم . کیست در ای شهر دیوارهای سیاه را ه بیابان ها را به من بنماید . روایت . قدرت . هژمونی . هورکهایمر . دیالکتیک روشنگری . اودیسه . تک چشم . هومر . آه ای تلماک بیچاره . دشمن در کمین ماست ! . گشتالت . واپسین فرزانه . آرش کمان گیر . سربازان جمعه . خانم دالووی . هیچ گرایی . همه چیز پوچ است همه چیز بیهوده است . واپسین انسان . انسان سست . برده گان . انسان ناتوانی ماندن است و باز از ترک این مکان عاجز است . سهم من از بودن گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست . ای کاش یک با دیگر ترا می دیدم . نه او رفته او هرگز ... نه تو هرگز او نخواهی دید . کارکرد روشن فکر . سکوت . سکوت سرشار از ناگفته هاست . سهم من از بودن با تو تنها یک سیماچه است بر روی دیوار که آن هم رخ تو نیست . یادمان . تاریخ یادمانی . تبار شناشی . اگر حقیقت زن باشد چه خواند شد ؟ . بایا شناسی . هیچ پدیده ی اخلاقی در کارنیست آن چه هست تنها گزارشی اخلاقی از پدیده هاست . اراده قدرت . خامنه ای . دانشگاه همدان . فلسفه پوپر فلسفه ای است منسوخ ! انسان چیست . در نیست راه نیست شب نیست ماه نیست نه روز و نه آفتاب . ما آن جا افتاده بودیم تنها و بی کس . یکی بود یکی نبود زیر گنبد گبود خدا هم نبود . اگرحقیقت دروغ است پس همه چیز دروغ است دروغ هم دروغ است . داستایوفسکی . ابله . کسی این جاست آی با شمایم های . زمستان است . افسانه . نه من آهنگ کلی سازی ندارم . پوچی . بیگانه . آلبر کامو . هوشنگ گلشیری . زن گرایی . سنجه های آن ها اما زنانه نیست. سر در گمی . گیل گمش . جاودانه گی بهره ی آدمیان نیست . شوس . ئه آ . دین خویی . هربت مارکوزه . انسن تک ساحتی. هوسرل . ویتگنشتاین . واپس گرایی .
آموختن رها کن !
درد . تنها همین است وبس نه هیچ چیز دیگر آه از این مرده زار !
فروغ فرخزاد
دولت هیچ گاه از حقیقت برای خود حقیقت استفاده ای نمی کند بل که تنها از آن حقیقت ای که برایش سودمند باشد وبه عبارت دقیق تر هر چیزی که برای اش سودمند باشد چه حقیقت چه نیمه حقیقت چه خطا بهره می گیرد . اندیشه ها
آن کس که ژرف ترین اندیشه ها را دارد به آن چه زنده ترین است عاشق است .
فرید ریش هولدرلین