تبليغاتX
پردازه ها

این رو زهادچار درد و دلهره ای لحظه به لحظه فزاینده ام : معشوق من  ... من را وانهاده  ـ البته چه بسا در این باره تنها دچار توهم باشم ـ فکر می کنم او جا را برای رقیب من باز کرده . اکنون وظیفه ی من در برابر عشق ام به او چیست ؟ ایا من باید از عشق خودم پاسبانی کنم  . چرا؟ مگر صرف عاشق بودن من حقی برای من نسبت به معشوق ایجاد می کند . اگر من معشوق را آن گونه که دوست دارد باشد رها نکنم چگونه می توانم ادعا کنم که او را دوست دارم .اما با این حال مغزم به حالت انفجاری به من فشار می آورد . چه کنم ؟ آیا باید آن بانگ "دوست ات دارم" را که همه ، جا و بی جا بر زبان می آورند در گو ش او نجوا کنم تا شاید ... . نه من نمی خواهم معشوق به خاطر  عشق به من به درد گرفتار اید . مهم نیست دیگران در این مورد چه فکر می کنند . این مساله ی من است و من این گونه با آن رویارو می شوم . من از دیدمان اخلاقی خودم را مسئول می بینم و در برابراین تصور که حریف را با حیله و ترفندی از میدان به در کنم  مقاومت می کنم زیرا این امر مساوی خواهد بود با سرگردانی و تشویش چند روزی او و من این را نمی خواهم . کینه و نفرت از رقیب در خون من نیست و من نمی خواهم عشق ام را به نفرت و بیزاری بیالایم زیرا تنها آنان که به عشق باور ندارند آن را به نفرت پایان می دهند و یا در متن بیزاری و کینه پیش می برند . حریف من تصویر دردناک من از معشوق است اما چون با بودن او تصویر معشوق هر چند دردناک در برابرم حاضر می شود با تردید و شک او را نیز دوست دارم . این زجری است که من بابت عاشق بودن ام به معشوق باید تحمل کنم زیرا :همیشه تنها این عاشق است که برای عشق اش می باید چون گناخ کاران تاوان پس دهد . من عاشقانه (دردناکانه ) تحمل می کنم و از هیچ کس انتظار ندارم بر من دل بسوزاند زیرا عاشق همیشه تنهاست من تنها به دیالوگ وهم اندیشانه ام با او سر می کنم و در خیالم دنیایی را ترتیب می دهم که تنها من هستم و او در کنار من .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت توسط نیا |

 

بغض سخن گفتن ام را مانع می شود . خود ببینید

http://www.nilgoon.org/weblogs/weblog_007.html

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت توسط نیا |

 
Subscribe to Zandiq
Powered by groups.yahoo.com