آيا انرژي هسته اي حق مسلم «ماست»؟
براي پرداختن به اين پرسش ابتدا بايد بدانيم اين «ما» كيست؟و سپس دريابيم كه دست يافتن به انرژي هسته اي با توجه گشت-و-واگشت هايي كه در جهان به وجود آمده چه تاثيري بر روي امنيت ملي ما دارد و ما را مي خواهد به كجا بكشاند،در واقع پرسش بنيادين در اين جا پرسش از توسعه و پيشرفت است در دنيايي كه بر ارابه ي جهاني گرايي سوار شده و بر آن است تا منطق مناسبات پيشين حاكم بر جهان را از درون در هم پاشد و شيوه اي تازه از زيستن و سر كردن در جهان را به صحنه آورد.نخست به پرسش آغازين مي پردازيم ، رابطه ي «حق هسته اي» با امنيت ملي «ما» چه گونه است؟ پيش از هر چيز بايد بدانيم آگاهي ما در باب انرژي هسته اي تنها از كانال اطلاعاتي است كه رژيم جمهوري اسلامي در اختيار ما مي گذارد و اگر اين قضيه را در نظر بگيريم كه هر گونه بحث آزادي در باره ي حق دست يافتن به انرژي هسته اي به عنوان يك «حق مسلم» منتفي است بايد اين «ما» را نه مردم بلكه همان رژيم و مصالح آن بدانيم از آن جا كه هدف سياست ورزي «نو آيين» تامين «خير عمومي» يعني فرآهم آوردن بيشترين تسهيلات و امكانات رفاهي و آسايشي براي شهروندان است بايد نتيجه بگيريم كه از همان آغاز ميان منافع حاكمان جمهوري اسلامي و مردم تضاد وجود دارد از اين رو حق هسته اي همان حق مسلم جمهوري اسلامي براي بقا و پايش است ، پس بايد فرمول انرژي هسته اي حق مسلم ماست را بدين بازگردانيم كه : انرژي هسته اي حق مسلم جمهوري اسلامي است ، اما پرسش اين است كه چرا و به چه دليل جمهوري اسلامي اين چنين سفت و سخت به حق داشتن انرژي هسته اي چسبيده است با آن كه با يك اقتصاد ورشكسته روياروست كه خود سبب-ساز بنيادين همه گونه آشفتگي و به هم ريختگي در جنبه هاي گوناگون زيست ايرانيان است ، در واقع با آن كه هنوز بسياري از زير ساخت هاي صنعتي براي رشد و توسعه ي اقتصادي در ايران به وجود نيامده است به چه دليل بايد بدين گونه استوار بر سر موضوعي در جهان با ملل پيشرفته تر و قدرتمند تر چانه زد و حتا امنيت ملي ايرانيان را به خطر افكند كه آينده يِ روشني را نمي نمايد ـ بايد دانست كه ايران در شرايطي بحراني به سر مي برد كه خطر حمله ي يك كشور نيرومند تر به آن ممكن است براي هميشه به فروپاشي آن بيانجامد چرا كه بازار بحث هاي قومي و جدايي طلبانه اين روز ها به خاطر تنش هاي دروني نظام جمهوري اسلامي از هر زمان ديگري بيشتر است، و در فقدان قدرت متمركز و يكپارچه اي كه بتواند منافع مردم و خواست هايشان را تامين كند هر روز بيشتر از ديروز بر دامنه ي اين جدايي خواهي ها افزوده مي شود و گرفتاري هاي درون زا را بر بحران هاي برون زا اضافه مي كند ـ به نظر مي رسد كه كوشش براي دست يافتن به تكنولوژي هسته اي كه اكنون در آستانه ي ساخت بمب هسته اي زير فشار قدرت هاي بزرگ به حال تعليق در آمده است نه به خاطر منافع ملي ايرانيان و حتا ايران بلكه به خاطر هر چه بيشتر پا برجا ساختن رژيمي انجام مي گيرد كه بقا و اصالت خود را به خاطر ماهيت دين بنيان خويش در هميشه « مهاجم » و تنش ساز بودن به دست مي آورد ، اين رژيم از همان آغاز از تنش زاده شده و در تنش ريشه دوانده است و از آن بهره اي دو سويه براي تامين مشروعيت خود مي برد ، نخست براي «مظلوم نمايي» و دوم براي «تصفيه مخالفان»ي كه هميار و همكار و جاسوس استعمارگران پنداشته مي شوند ، در واقع رژيم از همان آغاز دولت هاي پرتوان را ذيل درون مايه ي «استعمار» به عنوان بزرگ ترين «دشمنان» ملت ايران شناسانده و هميشه شماري را به اتهام همدست بودن با جهانخوران و يا ترويج باورهاي آنان به تيغ گيوتين سپرده است.بنيادي ايدئولوژيك اساس هر گونه حركت سياسي رژيم از بدو تاسيس آن بوده است و رژيم هر بار با ظاهر سازي ،با تبليغات گسترده و وسيع ، با تحميق و «نادان پروري» خود را به عنوان بهترين مدافع اين بنيان ايدئولوژيك به مردم شناسانده است تا مشروعيت خود را هر بار به ترفندي به خاطر «حضور پر شور» مردم تامين كند ، اگر ايدئولوژي را همان «آگاهي كاذب» بدانيم بايد نتيجه بگيريم رژيم هميشه با دروغ منافع مردم را لگد مال مطامع خود كرده است . رژيم اين چنين سرسختانه بر حق داشتن تكنولوژي هسته اي پا فشاري مي كند چرا كه مشروعيت و آينده ي خود را در گرو آن مي بيند در واقع اين امر براي رژيم قماري بر سر زندگي است و به هر وسيله اي متوسل مي شود تا بدان دست يابد حتا اگر ناگزير باشد حق تامين همه ي نيازها و احتياجات اوليه ي مردم تحت حاكميت خود را از آن ها سلب كند ، و از همين جا مي توان دريافت آن چه براي رژيم از اهميت برخوردار است همان ماندن بر اريكه ي قدرت است نه توسعه و ترقي و كشور زيرا منطق توسعه در يك كشور ايجاب مي كند كه پروسه ي پيشرفت را بر اساس اولويت ها پيش ببريم كه عيارسنج آن همان «خير عمومي » است ، از همين جاست كه مي توانيم به پرسش دوم خود بپردازيم و آن اين كه ما با انرژي هسته اي مي خواهيم به كجا برسيم ، همچنان كه آمد حق هسته اي در امروز و اكنون جمهوري اسلامي با توسعه و ترقي كشور و در نتيجه با خير عمومي منافات دارد. از آن جا كه نتيجه ي پافشاري سرسختانه بر حق هسته اي آن جا كه پاي منافع دول قدرتمند در ميان است نتيجه اي جز منزوي كردن ايران در عرصه ي مناسبات جهاني ندارد مي توانيم نتيجه بگيريم كه رژيم قصد دارد ايران را بر اساس الگوي ايده آل خود يعني كره ي شمالي بسازد كشوري كه اگر چه از بمب و كلاهك هاي هسته اي برخوردار است اما بسياران در آن در فقر و فلاكت به سر مي برند.اكنون مي بايد پرسيد در شرايطي كه همه ي دريچه هاي پيشرفت و ترقي به روي ايران باز است آيا اين بهانه خوبي است كه به بهاي از دست دادن اكنون و طبيعتاً آينده ي ايران آن را به كانون تنش زايي در منطقه بدل كنيم تا اصالت انقلاب اسلامي را كه آمده است تا جهان كژراه و گمراه را به راه آورد از آن نگيريم.سياست علم اداره ي اجتماع براي تامين خير عمومي است نه پيش بردن جامعه بر اساس افكار و انديشه هاي ايدئولوژيك . از همين روست كه سياست درست بر مدار «تحقق ممكنات» در دل كمبودها مي چرخد ، به نظر مي رسد كه رژيم از همان آغاز با اين معادله منطقي كه اساس پيشبرد دولت ـ ملت هاست مشكل داشته است چرا كه «وطن» به مفهوم امروزي براي رهبران رژيم معنايي نداشته و آن ها تنها در انديشه ي «اتحاد جهان اسلام» و صدور اسلام انقلابي به همه ي كشورها ي جهان هستند و مناسبات سياسي، اجتماعي ، اقتصاديشان را بر همين مبنا پيش مي برند و به همين روست كه بخش عظيمي از سرمايه ي ملي مملكت را صرف توليد « مجاهدان » و كمك رساني به گروهك هاي مخربي در سطح جهان مي كنند كه جز وخيم تر كردن وضع ايران و منطقه سرانجامي بر كارشان متصور نيست ، آن چه كه دنياي اسلام ندارد قدرت است و مانع اصلي پيشرفت و ترقي نيز غرب كه با رواج بي بند و باري و با استفاده از ابزار مسخ كننده و تهي ساز «تهاجم فرهنگي» جوانان مسلمانان را از خود به در مي كند و با بي هويت ساختن آن ها اسباب استعمار آن ها را فراهم مي آورد و با تبديل كردن كشور هاي اسلامي به بازار مصرف كالاي خود و ترويج فرهنگ آلوده ي خويش هر گونه حس جوشندگي را از آن ها مي گيرد،هنوز كسي پيدا نشده است بپرسد كه چگونه همان هنجارها و ارزش ها در غرب معيار رشد و بالندگي اند اما هنگامي كه به شرق مي آيند ماهيت ويران ـ ساز خود را نشان مي دهند ؟ در واقع رژيم همپا و هم انديشه با سران كشورهاي عرب نشين و مسلمان بر اين پندار است كه اگر به قدرت دست يابد همه چيز خود به خود پيشرفت خواهد كرد آن هم با بر انداختن سامان پليد «غرب» چرا كه هر چه گرفتاري در جهان است زير سر غربِ ناسپاس و دنيازده و سوداگر است كه به نام پيشرفت و ترقي و مدرنيته همه ي ارزش هاي انساني را از او زايل كرده است، چرا كه هر آن چه از پليدي است در غرب است و گذشته ي با شكوه اسلام همچنان در اذهان درخشش و تلالو دارد ، من قصد پرداختن به ماهيت استعماري رابطه ي خودِ اسلام با كشورهاي فرودست در دوران اوج و قدرت اش را ندارم و اين كه تا چه اندازه همان چيزهايي كه امروز معيار نجاست غرب محسوب مي شوند به شيوه اي بدتر و زننده تر در جهان اسلام رواج داشته است ، هدفم پرداختن به اين نكته است كه آيا در عصر ارتباطات و تشكيل دهكده ي جهاني هنوز مي توان از منطق استعمار به همان شيوه ي سابق سخن گفت يا خير؟يا بهتر است پرسش را به گونه بهتري استوار سازيم ؟ آيا با تغييرات و واگشت هايي كه هم اكنون در جهان رخ داده دولت هاي پرتوان توان آن را دارند كه فارغ از همه ي پيچيدگي هاي جهان امروز دست به استعمار دولت هاي كم توان بزنند و همه ي سرمايه هاي آن ها را بر باد دهند ؟ اگر آمريكا را كه اكنون با پشت سر گذاشتن جبهه ي شرق و هماهنگ ساختن اتحاديه اروپا با خود ، يگانه قدرت پرتوان و تعيين كننده ي جهان بدانيم نمونه هاي افغانستان و عراق تا حد زيادي خود گوياي آن هستند كه حتا با نيروي بي حد نيز نمي توان تنها بر اساس رابطه ي ارباب / بنده در جهان امروز سر كرد . در واقع منطق استعماريِ پيشين در جهان امروز كارگر نيست و منافع ملي دراز مدت هر دولتي در جهان ايجاب مي كند كه رابطه ي خودش با دولت هاي ضعيف را بر محور و اساس امنيت ملي خودش بنا نهد ، آن چه امروز به حضور آمريكا در خاور ميانه بيش و بيش از هر چيز ديگر دامن مي زند هراس دنياي غرب از نيرو گرفتن اسلام تندرو و بنياد گراست كه با ماهيت تروريستي خشن خود نه تنها امنيت ملي بلكه حتا بدون تمايز ، امنيت جاني شهروندان اين كشورها را به خطر مي اندازد واقعه ي 11 سپتامبر از اين نظر يك نمونه ي گوياست .اين دريافت نو ـ ساز از دين كه؛ اسباب همه ي آشوب ها غرب پليد مي باشد ريشه ي درخت تنش در منطقه است كه روز به روز و هر چه بيشتر در قعر زمين فرو مي رود ، با تبديل كردن منطقه به محور تنش و بحران زايي و ياري رساندن به همه يِ عناصر تنش زا در خاورميانه به نام دفاع از اسلام هيچ اميدي براي آينده ي ايران نمي ماند . در واقع انديشه ي اتحاد جهان اسلام كه امروز سران رژيم اسلامي آماجي جز آن ندارند از همان آغاز رواج اين فكر در كشورهاي مسلمان با بي توجهي روشن انديشان وحتا انديشه ورزان ديني مواجه شد چنان كه ديديم انديشه هاي سيد جمال الدين اسد آبادي كمترين بُرد و نفوذ را در ميان سرآمدان فكري جنبش مشروطه داشت چرا كه اين روشن انديشان همه چيز را در گرو پيشرفت «ملت» ايران مي دانستند نكته ي ديگري كه قابل توجه مي باشد اين است كه از فرداي فروپاشي امپراطوري عثماني بازگرداندن همه ي كشورهاي مسلمان در زير يك سايه بان تقريباً به يك امر محال تبديل شده است چرا كه در جهان امروز ما با اسلام هاي بسياري روياروييم كه در پاره اي از موارد با هم به طور كلي ناهمساز هستند و اگر دست دهد خون هم كيشان خود را در شيشه مي كنند و آن ها را از صحنه ي روزگار محو مي كنند تا آن را از لوث وجود اين مشركان گمراه پاك كنند بسنده است كه نگاهي هر چند گذرا به كشتار مسلمان به دست مسلمان در الجزاير و رابطه ي خصمانه اي كه وهابيان با شيعيان در پاكستان و عربستان با شيعيان دارند بياندازيم تا همه چيز به آفتاب در آيد البته به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه خود ايران به عنوان يك كشور قدرتمند تا چه اندازه در ضعيف ساختن اين امپرواتوري پهناور در زمان صفويان نقش داشته است در واقع در همان زمان نيز مساله ي «ايران» براي گرداندگان آن مساله اي محوري بوده و عنصر مليت در كنار دين يكي از عناصر اصلي تشكيل دهنده ي مليت ايراني بوده است ما تنها زماني مي توانيم به اتحاد با جهان اسلام دست يابيم كه در درون آن گوارده شويم اما به گونه اي ناساز وار ما هميشه فرزند سركش دنياي اسلام نيز بوده ايم،همين امروز نيز مشكل دنياي عَرَب با ما پا برجاست و تا زماني كه عنصر مليت و ايرانيت خود را رها نكرده ايم تصور نمي رود كه با همه ي هزينه هايي كه در راه دست يابي به خلافت اسلامي از نوع ايراني اش (!) خرج مي كنيم بتوانيم به سر منزل مقصود برسيم. هم بدين روست شايد كه رژيم جمهوري اسلامي تا اين اندازه در محو آثار تمدني پيش از اسلام ايران در خفا و آشكار كوشش به خرج مي دهد . اما حتا اگر دولتمردان رژيم موفق شوند ايران را از آميغِ طاغوت ( تخت جمشيد و پاسارگاد و ... ) پاك كنند توان مقابله با عنصر زبان را كه اِلمانِ بنيادين ساختار مليت ايراني بوده و هست را نخواهند داشت، در واقع تا آن گاه كه زبان پارسي در كار است محو مليت ايراني غير ممكن است و همين عنصر بوده كه همواره در درازناي تاريخ پر فراز و نشيب ايران ، ايران را هر بار از گودال ها و پَست ناها به در آورده و با گرد آوردن ملت بر پيرامون يك محور مشترك پاي راه رفتن بدو بخشيده است . بدين سان مي توانيم دريابيم كه عنصر دين تنها عنصر تشكيل دهنده ي هويت انسان سنخ ايراني نيست و از همان آغاز هم نبوده و چه بسا عنصر مليت نقش پررنگ تري را حتا نسبت به دين نزد ايرانيان ايفا مي كند:مي توانيم معادله را بدين گونه بنويسيم كه؛ ايراني حتا اگر دين و مذهب و كيش و آيين اش را هم وانهد باز هم «ايراني» است و ايرانيت او هميشه براي او پر رنگ تر از اسلاميت او بوده است.اين چنين است كه مي توان گفت كه كوشش در اتحاد با جهان اسلام نتيجه اي جز مبتلا كردن ايران به بيماري هاي ريشه اي ديگر ملت هاي مسلمان كه ساختار هويت بخش ديگري جز اسلام ندارند به همراه ندارد ، عرب بدون اسلام هيچ و پوچ است اما ايراني حتا بدون هيچ دين و مذهب نيز گنجينه اي با شكوه از افتخاراتي دارد كه مي تواند به عنوان عناصر هويت بخش بدان ها ببالد و سرفرازي كند ـ البته روشن است كه اين رابطه با گذشته بايد از نوع انتقادي باشد ـ نتيجه ي همه ي اين گزافه گويي ها اين است كه با توجه به پاربُن مليت ، مساله ي امروز ما مساله ي اعتلاي اسلام نيست بلكه چون هميشه مساله ي ما ايران است و آينده ي آن كه از 30 سال پيش تاكنون قرباني سياست هاي نادرست رژيم حاكم بر ايران شده است رژيمي كه با ايجاد رابطه ي خصمانه با جهان ،مردم را به هر گونه درد و رنج و كميابي مبتلا ساخته و در نبود هيچ گونه پشتيباني از طرف دولت هاي قدرتمند خود دستگير بيچارگان و بينوايان جهان شده و با هر روز بيشتر از ديروزْ از آب و نان انداختنِ مردمِ خودش سرمايه هاي ملي را در اِزاي دريافت هيچ گونه مزد و تشكري به ملت هاي بي در و پيكري مي دهد كه هزاران سال است با يكديگر در جنگ و مخاصمه به سر مي برند بدون اين كه دريافته باشند اين همه جنگ و خونريزي راه گشاي كارشان نيست.و هم اكنون نيز براي توسعه هر چه بيشتر اقتصادي، با كشورهاي فاقدِ اقتصادي رابطه برقرار كرده كه رابطه و مناسبت با آن ها جز نكبت براي ايران چيزي به ارمغان نخواهد آورد .چشم اندازي كه با اين اوصاف در انتظار ايران است همان ماندن و در جا زدن در خاورميانه است و گفتن اين كه ببنيد ما قدرت اول خاورميانه هستيم ، بنگريد نرخ و رشد و توسعه ي ما در منطقه از همه بيشتر است، ما بيشترين توليد علم را در منطقه داريم ،اما مي بايد پرسيد آيا شما آينده ي ايران را تنها با سنجه ي خاورميانه و نكبت آن مي سنجيد يا ايران شايسته آن است كه در جهان به بيش از آن چه كه شما برايش تدارك ديده و برنامه ريخته ايد برسد؟ هدف از دست يافتن به حق هسته اي همچنان كه در فراز رفت تنها پيشرفت ايران نيست بل كه در عين حال تبديل ساختن ايران به يك كره ي شمالي ديگر است كه بتواند براي جهان شاخ و شانه بكشد و در همان حال با زور و بيداد بر مردم خود نيز حكومت كند،مساله ي هسته اي همان مساله ي بود و نبود رژيم است ! اگر بتوان با تهديد، جهان غرب را بر سر جايش نشاند ستم بر مردم ديگر كار چندان دشواري نخواهد بود ، با انرژي هسته اي رژيم حق ارشاد جهانيان را به دست خواهد آورد. مساله براي غرب اما مساله امنيت ملي و جهاني است نه مقابله با جهان اسلام و نيرو مند ساختن اسرائيل كه غده سرطاني منطقه است . اگر فرض كنيم كه هدف غرب از مخالفت با ايران در دست يافتن به سلاح هسته اي مخالفت با اسلام است نرمش همان غرب با پاكستان به عنوان يك كشور اسلامي با اسلاميان متعصب تر و تندروتر و در عين حال با جمعيت بيشتر را بايد چگونه توجيه كنيم ؟ روح كلي حاكم بر غرب روح مدارا و صلح طلبي و مسئوليت است نه تندروي و افراط كاري مي توان پرسيد اگر همين ميزان قدرت در دست ايران و مسلمانان مي بود چه بر سر جهان مي آوردند از اين ها گذشته ما در جمهوري اسلامي با دولت هايي سر و كار داريم كه سخنگويان آن از محو يك كشور از صحنه ي گيتي سخن مي گويند و همپا و همپياله با اعراب بر آنند كه اگر دست دهد اهالي اسرائيل را به دريا بريزند ترديد نمي توان داشت كه اسلاميان اگر قدرت اين كار را داشته باشند لحظه اي از اين كار دريغ نمي ورزند چرا كه مباني اعتقادي پشتيبانِ اين عمل خود را نيز به وفور دارند كافي است به سخنان چالش برانگيز رئيس جمهور كنوني در ارتباط با هولوكاست دقت داشته باشيم تا ميزان يهودي ستيزي نهفته در بُن آن سخنان را دريابيم روشن است كه در اين جا هدف ما مدافعه از روش هايِ انسان ستيزانه در آواره سازي و كشت و كشتار فلسطينيان توسط صهيونيست ها نيست اما به هر حال بايد بدين نكته نيز توجه داشت كه چه دست هايي هر روز بيشتر از ديروز بر آتش فروزان اين انسان كشي ها هيمه مي افزايند و وضعيت منطقه را تنش زا و تر بحران آلوده تر مي كنند.يك بار و براي هميشه مي بايد به جد پرسيد كه دشمن راستين صلح و آرامش در منطقه كيانند آن ها كه هر روشي را به كار مي بنندند تا در منطقه صلح به بار آورند يا آن ها كه با تامين پول و اسلحه و مهمات و با ساخت برنامه هايي از هر نوع در دفاع از «ملت مظلوم فلسطين» در واقع به امنيت و آرامش آن ها تجاوز مي كنند؟ايران نقطه ي اصلي توليد تنش در منطقه است و از آن جا كه موقعيت راهبردي آن در جهان بسيار تعيين كننده است مي توان بدين نتيجه رسيد كه ايران بحران زا ترين كشور جهان است و مساله ي مخالف غرب با ايران نيز ريشه در همين امر دارد غرب اگر با ايران سر ناسازگاري دارد بدين روست كه مي داند دست يافتن او به بمب هسته اي كه اكنون در آستانه ي توليد آن قرار دارد خطر بالقوه اي است كه مي تواند امنيت جهاني را به خطر افكند چرا كه هيچ يك از كشورهاي مسلمان به اندازه ي ايران داعيه ي صدور اسلام به جهان و گسترش دامنه ي نفوذ اسلام انقلابي را ندارند و در هيچ كشوري از جهان به توصيه ي رهبران شان مردم كوچه و بازار به خيابان ها نمي ريزند تا شعار «مرگ بر آمريكا» سر دهند با اين وجود بايد دانست كه حتا سهم اسلام نيز در مخالفت با پليدي غرب و آمريكا براي رژيم جمهوري اسلامي بسيار كم است چرا كه رابطه ي ايران با جهان غربي از يك منطق ديني كُفر ستيزانه يِ ناب سرچشمه نمي گيرد بلكه سياست هاي اسلامي رژيم نيز تابع مناسبات قدرت است چنان كه مي بينيم رژيم در عين ستيز با آمريكا با روسيه و چين غير مسلمان سازش مي كند و حتا امتيازات شگفت آوري را در اختيار آن ها قرار مي دهد از آن جا كه در اين رابطه ها آن چه كه ايران به دست مي آورد در برابر آن چه كه از كف مي نهد متوازن و متقارن نيست استعمار واقعي را بايد در همين جا جست، آيا استعمار از اين عيان تر كه همه ي بازار توليد داخلي به نفع فروش كالاهاي چيني تعطيل شده است؟! اما پرسشي هست كه هنوز بدان پاسخ نگفته ايم و آن اين كه چرا دولت هاي قدرتمند و برخي از كشورهاي همسايه مانند پاكستان ، هند و اسرائيل سلاح هسته اي داشته باشند و ايران حق داشتن آن را نداشته باشد ، در باره ي مباني ايدئولوژيكي كه دست يابي رژيم به سلاح هسته اي را بسيار خطر بار مي كرد و نيز رابطه ي آن با امنيت و منافع دراز مدت ملي و مردمي به اندازه ي كافي سخن گفتيم اما بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه آيا وضعيت راهبردي كشور ايران در شرايط كنوني به گونه اي هست كه داشتن سلاح هسته اي نياز مبرم و اولين اولويت آن باشد يا خير؟ حقيقت اين است كه ايران به همان اندازه كه مي تواند نقش توليد بحران در منطقه را ايفا كند در عين حال مي تواند به مركز ثبات و آرامش در منطقه تبديل شود و اين امر با منافع دراز مدت غرب نيز همسو و هم راستاست اين نقشي است كه ايران پيشتر تا اندازه اي توان انجام آن را به دست آورده بود اما از فرداي پيروزي انقلاب اسلامي و سياست هاي تهاجمي اي كه در رابطه با غرب در پيش گرفت اين جايگاه مثبتي را كه در عرصه ي جهاني به دست آورده بود قرباني مطامع ايدئولوژيك خود كرد چنان كه از فرداي پس از پيروزي انقلاب اسلامي منطق مناسبات جهاني به هم ريخت و بر خلاف گوشزدهاي رسانه هاي رژيم همه چيز جهتي منفي در راستاي افزايش تنش و بحران به خود گرفت با اين همه در نتيجه ي تغييراتي كه در جهان به وجود آمده يك بار ديگر وضعيت براي پيوستن ايران به جامعه ي جهاني و سوق يابي به سمت پيشرفت و ترقي مهياست،در شمال و غرب كشور در اثر سياست هاي درست يا غلط آمريكا دشمن جدي اي كليت سرزميني ايران را تهديد نمي كند كشورهاي جنوبي توان مقابله با ايران ندارند و تنها دشمن خطرناكي كه در دراز مدت امنيت ملي ايران را تهديد مي كند از خلاف آمد عادت كشور مسلمان پاكستان است كه درگير دست و پنجه نرم كردن با مشكلات و گرفتاري هاي دروني و دراز مدت خود چه بسا تصميم بگيرد كه به ايران حمله كند زيرا به احتمال بسيار زياد در چند سال آينده توان رقابت خود با هند را از دست خواهد داد.مي دانيم كه در پاكستان نيز اسلام تندرو محور پيشبرد همه ي مسائل است و اين بينش اسلامي با سياست هاي شيعي حاكم بر رژيم ايران مخالفت تام و تمام دارد و حتا بر آن است كه اين نظام بيشتر از هر نظام اعتقادي ديگري مظهر شرك و بت پرستي است پس مساله ي پاكستان با ايران مساله دنيا و آخرت خواهد بود و با ويران ساختن ايران مي توانند هم دنيا را داشته باشند و هم آخرت خود را بخرند. از همين جاست كه ضروت پشتيباني از طرف دولت هاي قدرتمند پيش مي آيد ايران به تنهايي و در فقدان يك نظام دموكراتيك و مردمي كه منطق مناسبات حاكم بر جهان را در نظر مي گيرد نمي تواند با جامعه ي جهاني رو به رو شود .اين چنين است كه حتا پاره اي از كشورهاي تازه به دوران رسيده داعيه ي دست اندازي بر خليج فارس را سر مي دهند چرا كه مي دانند ايران در جامعه ي جهاني تنهاست، اما در همين جاست كه پرسيده مي شود كه براي مقابله با پاكستان هم كه شده ايران بايد به جنگ افزار و تكنولوژي هسته اي دست يابد، در پاسخ به اين پرسش اين سخن گاندي را مي بايد بر زبان آورد كه :«اگر بنا باشد چشم به جاي چشم قصاص شود چشم جهان كور مي شود» و در عين حال افزود كه هيچ كس با دست يافتن ايران به تكنولوژي هسته اي مخالف نيست و ايراني حق دارد و مي بايد در همه ي زمينه ها سر آمد باشد اما از همين جا بايد پرسيد كدام ايران؟ آيا ايراني كه مي خواهد همه ي مناسبات منطقي موجود در جهان را به هم بريزد يا ايراني كه مي خواهد با تشكيل جامعه اي دموكراتيك و مردمي در همه ي سويه هاي زندگي خودش پيشرفت كند و پيشرفت در زمينه ي تكنولوژي هسته اي را تنها آمال و آروزي خود نداند.روشن است كه بهره بردن از مواهب هر گونه تكنولوژي اي حق همه ي انسان هاست و تكنولوژي تا آن جا كه بر بنيان دانش بنا شده مختص به هيچ سرزمين و كشوري نيست چرا كه دست آوردهاي دانش بشري را نمي توان در يك محدوده ي زماني و مكاني مشخص محصور كرد و آن را منحصر به كسي دانست دست يافتن به تكنولوژي بسته است به كوشش بي دريغ هر ملتي در راستاي دست يافتن به بهروزي و بهزيوي و همين عنصر بهروزي است كه در عرصه مناسبات جهاني بايد به عنوان محور و اساس همه ي مباحث سياسي توجه چندگانه اي را به خود معطوف بدارد.هدف سياست سعادت در همين دنياست و اگر بنا باشد همه چيز را بر محور اعتقاد به يك جهان آن سري پيش ببريم از همان آغاز با گوهر دانش سياست به عنوان دانش اداره ي اجتماع بيگانه ايم ، چرا كه سياست هدف اش تحقق ممكنات در دل كمبودها براي فرآهم آوردن وضعيت زيست بهتري براي همه ي انسان هاست. معيارهاي گزينش مابانه و چندگانه بينانه از عرصه ي مباحث سياسي به دور اند و همه ي شيوه هايي كه انسان ها را دسته بندي و درجه بندي مي كنند با سياست واقع بينانه و دانش ـ بنيانْ در تضادند . با اين همه سياست در ايران نه بر بنيان دانش بل كه بر بنياد آمال ايدئولوژيك رژيم حاكم بر ايران بنا شده است و اين گونه سياست ورزي به خاطر بن و بنيان اعتقادي اش كه خود را يگانه حقيقت جهان مي شناساند با همه ي پندار و انديشه هايي كه غير حقيقي پنداشته مي شوند مخالفت دارد و بر آن است كه جهانيان را به «راه راست» آورد و حق را بر كرسي بنشاند چرا كه آن گاه كه حق در ميان مي آيد باطل از ميان مي رود. در عين حال اين ايدئولوژيِ نوساخت به برتريت تام و تمام خود بر همه ي يافته هاي گذشته و نوِ انسان باور دارد و بر آن است كه همه ي حقايق از دريچه ي اين حقيقت مطلق است كه اگر به آن ها اجازه داده شود مي توانند سري بيرون آورند: چون كه صد آمد نود هم پيش ماست! تا آن جا كه اين بينش بر روح جنبش هاي اسلامي در ايران و بيرون از ايران حاكم است خطر آن وجود دارد كه مسلمانان به آهنگ «هدايت» همه ي انسان ها به راه راست، جهان را غرق در خون و خونريزي كنند و همين مساله است كه دست يابي ايران به تكنولوژي هسته اي را با ترديد مواجه مي كند روح حاكم بر اسلام از همان آغاز روح تهاجم و سركشي بوده و مسلمانان هر گاه كه قدرت مي داشته اند از لشكر كشي به سرزمين هاي ديگر و به استضعاف كشاندن آن ها فرو گذار نكرده اند بر خلاف غرب دنياي اسلام هنوز به انديشه در خود براي برگذشتن از خشم و خشونت گوهرين خويش هيچ اقدامي انجام نداده است و اسلام همچنان به عنوان «يگانه دين برتر جهان» دست مايه اي در دست مسلمانان است براي تحقير و خوارداشت همه ي دستاوردهاي تمدن بشري كه در عين حال مهم ترين مصرف كننده اي محصولات آن نيز مي باشند.مسلمانان نمي توانند به برتري بينشي كه اين همه براي جهان بهره بخش و سود رسان بوده اقرار كنند چرا كه هنوز نتوانسته اند خود را از پيله يِ همان افكار و عقايدي كه ريسمان اسارت آن هاست به در آورند و با چشمان شسته تري به جهان و كار و بار آن بنگرند،از اين جا مي توانيم در يابيم كه مساله ي امروز ما ايرانيان و مسلمانان مساله ي روياروي با غرب نيست بلكه مساله از همان ابتدا رويارويي و صداقت ما در مواجهه با خودمان بوده و هست بيش از 200 سال است كه از مواجهه يِ رسمي ما با غرب مي گذرد در اين فاصله ما هميشه كوشيده ايم با اخذ «جنبه هاي مثبت تمدن غرب» از جنبه هاي زشت و بد آن بپرهيزيم اما آن چه در واقعيت رخ داده نه تنها پيشرفت و ترقي جامعه نبوده بلكه روز به روز بيشتر فرو رفتن در گرداب واپس ماندگي خودمان بوده است ،شعار هاي مبارزه با «تهاجم فرهنگي» و «غربزدگي» و «بازگشت به خويشتن خويش» كه هر بار با آرايش و باز پرداخت تازه اي در ميان ما به ميدان آمده تنها نتيجه اي كه داشته هر چه بيشتر فرو بردن ايران در ته چاه بوده است چنان كه بسياري از منابع انساني و غير انساني خود را از دست داده ايم و كشور را چنان پيش برده ايم كه حتا از نظر اقتصادي نسبت به كشورهاي حاشيه خليج فارس واپس مانده به نظر مي رسد. يك بار و براي هميشه بايد با اين پرسش آغاز كرد كه نو انديشاني مانند مطهري و شريعتي و امثال آن ها كه گذشته را چون تابلوي زيبايي پيشاروي انسان ايراني قرار داده بودند چه طرح و برنامه اي براي سر و سامان دادن به وضعيت ناگوار «مستضعفاني» كه به دفاع از حق آن ها برخاسته بودند داشتند و آيا مي توان بدون داشتن برنامه اي درست و منطقي در جهاني كه كار و بار آن از بُن و بنياد با مناسبات باديه نشينانه 1400 سال پيش متفاوت است به همه ي شهروندان مملكت حقوق شايسته شان را پرداخت كرد يا خير؟آيا نوانديشاني كه در هر كوچه و گذر بر طبل اسلام مي كوبند تاكنون به اين نكته انديشيده اند كه چرا اعرابي كه رابطه ي بي واسطه تر ي با محمد و كتاب قرآن داشتند براي اداره ي جوامعي كه آن ها را زير نفوذ خود درآورده بودند از همان شيوه هايي فرمانروايي اي استفاده مي كردند كه بر آن جوامع حاكم بود و اين كه اصولا ًچرا در بيشينه ي حكومت هاي اسلامي آن گاه كه وزيران كاردان ايراني را از تخت فرو مي آوردند، جامعه و حكومت به باد فنا مي رفت؟ اسلام از همان آغاز پيدايش دين اداره ي صحيح جامعه نبود چنان كه پيامبر در يثرب بيشتر منويات خود را از راه سركوب مخالفان به كرسي مي نشاند بسنده است نگاهي هر چند كوتاه به شماره ي جنگ هاي پيامبر و رابطه ي او با ديگرانديشان بياندازيم تا همه چيز به آفتاب در آيد.اين ها البته واقعيات تاريخي اي است كه مسلمانان نبايد از شنيدن آن شرم كنند چنان كه شريعتي در پاسخ به ردنسون مي گفت :« بله پيامبر من پيامبر شمشير است مثل پيامبر تو نيست كه اگر هم كسي در گوش اش نواخت صدايش در نيايد!»، خود پيامبر هم مي گفت:«من آمده ام تا درو كنم نه كه بكارم» يا امام علي مي گفت:« ما عقايدمان را با شمشيرهايمان حمل مي كنيم » و ... .هم امروز نيز نه تنها اسلام بلكه هيچ دين ديگري نمي تواند پاسخ گوي همه ي پرسش ها و مسائل پيچيده و بغرنج جهان امروز باشد زيرا مسائل جهان آن قدر پيچيده و تو در توست كه نمي توان با ذهنيت ابتدايي انسان هاي شبه جزيره ي عربستان به واگشادن آن ها پرداخت. همين جاست كه گفته خواهد شد پس شما با فساد و رواجي كه در غرب جولان دارد چه خواهيد كرد پاسخ اين خواهد بود كه راندمان هيچ دستگاهي صد در صد نيست و هر ماشيني براي آن كه بتواند راه بيافتند بايد مقداري انرژي مصرف كند كه مي تواند باعث آلودگي محيط زيست شود، اما بايد بدين نكته نيز توجه داشت كه مبناي اين گونه نقدها از مشكلات دروني جامعه ي غرب بيش تر از آن كه نتيجه يِ يافته هاي نوانديشان ديني باشد نتيجه ي تفكرات خود غربيان است و نوانديشان ديني در اين جا نيز افسوسمندانه مصرف كننده ي كالاهاي دست پخت غرب هستند بدون اين كه توجه داشته باشند اين نقدها گونه اي نقد درون تمدني است و به همين دليل هم مي تواند راه گشا و آينده ساز باشد با اين همه نقدِ درون تمدني و فرهنگي دقيقاً همان چيزي است كه جوامع اسلامي از آن به دور هستند آن ها تنها به تمدن غرب «فحش» مي دهند بدون اين كه بتواند به خود بازگردند و خود را نيز ببيند حتا نگاه آن ها به گذشته نيز نگاهي از سر بُهت و شيفتگي و در نتيجه ناتواني و مسخ شدگي و شيدايي است آن ها توان ديدن گذشته در چنان بود اش را ندارند و هميشه آن را با پيرايه اي از جامه هاي زيبا و زرين مي آرايند تا خدشه اي در آن نبينند.مساله اي مانند مساله ي زنان در غرب را مي بايد با مساله تعدد زوجات و تشكيل حرمسراها، هم جنس گرايي افراطي حتا در ميان مشايخ و صوفيان، صيغه كردن زنان كه همان فحشاي رسمي است، فروش دختركان و پسركان زيبا و حراج بيوه زنان و تجارت برده در همه ي دوران اسلامي، از هم گسيختگي دروني خانواده هايِ زورـ بنيان و نيز عدم تحمل عقايد جداگانه و سركوب متفكران برجسته ي قوم در همه طول دوره ي اسلامي بسنجيم تا ميزان رواج فساد را در هر دو اين تمدن ها ببينيم و با هم مقايسه كنيم ، وضعيت امروز جوامع اسلامي به مراتب از ديروز هم تاسف بارتر است و همين است كه ضروت خودانديشي و بازانديشي را در ميان مسلمانان از هر زمان ديگري مبرم تر مي سازد. ما نيز مي بايد به خويشتن خويش بازگرديم نه براي اين كه در گذشته لنگر بياندازيم بل براي اين كه اسباب و علت هاي تباهي و نكبت زدگي امروزين خود را در آن ببينيم تا بتوانيم چه بسا جهان را در پرتو منطق و واقعيت اش بيانديشيم. علت واپس ماندن ما غرب نيست راه چاره يِ از ميان بردن دشواري ها نيز ،دست يافتن به بمب نيست گرفتاري در خود ماست.ما نخست مي بايد در خودمان دست بريم و خود را بازسازيم آن گاه به راه هاي گشودن گره هاي كور جهان امروز بپردازيم ،راه از ميان بردن گرفتارهاي غرب از خود غرب مي گذرد همچنان كه راه بازسازي ايران و «جهان اسلام» (؟!) نيز چيزي جز به خود بازگشتن و خود را انديشيدن و سرچشمه ي همه ي گرفتارهاي را در خود ديدن نيست، باري ما مي توانيم و مي بايد به تكنولوژي هسته اي دست يابيم،اما نخست و پيش از آن بايد بياموزيم كه زيستن بر روي زمين با هر گونه انديشه و اعتقادي، حتا مخالف و نا همسو با ما، حق همه ي انسان هاست. در جامعه اي كه حاكمان اش به خود اين پروانه را مي دهند كه با غوغا و هياهو از نابود ساختنِ چند مليون نفر سخن سر كنند حق داشتن تكنولوژي هسته اي همان چيزي است كه بايد بيشتر از هر چيز ديگر در آن ترديد نمود،حق دست يافتن به تكنولوژي هسته اي همان حقي است كه تنها شهروندان يك جامعه ي آزاد مي بايد از آن برخوردار شوند؛ جامعه اي كه در آن مردم به گونه اي شفاف از برنامه هاي دولت آگاه مي شوند و حق دارند بدون اين كه تهديدي متوجه آنان شود سياست هاي دولت را نقد كنند و برنامه هاي درست تر ارائه دهند.تنها شهروندان يك جامعه ي آزادِ دموكراتيك حق دست يافتن به تكنولوژي هسته اي را دارند.
با سپاس از زحمات بی دریغ آقاین داریوش همایون و فرهاد یزدی
جناب اقای محمدی شاید به گمان شما هر آن چه که بیرون از معیارهای عامه اندیشیده و به کاربسته می شود هرزگی و لجن وارگی باشد اما من خود را مقید به این گونه امر به معروف و نهی از منکر های نشخوار گرانه نمی بینیم اولا آن چه که در این وبلاگ درباره ی عشق گفته شده هیچ مبنایی در واقعیت ندارد و تنها اندیشه های من درباره ی وضعیت های اخلاقی ای است که این موضوع خاص در زندگی انسان نوع ایرانی به وجود می اورد ثانیا چه لزومی دارد که هر آن چه را که شما در این مورد می گویید را در بسته بپذیرم.همان چنان که گفتم آن چه در این وبلاگ آمده تنها تفکرات من درباره ی عشق است که خواسته ام آن را در بغرنج ترین حالت و وضعیتی که به خود می گیرد بیاندیشم. حالتی که در آن با یک عشق معمولی و صاف و ساده روبرو نیستیم بلکه با وضعیتی آسیب شناختی رویاروییم که اسباب همه گونه دردسری می شود و حالتی تراژیک به خود می گیرد.نمونه ی عشق ورتر به شارلوته در کتاب گوته و حتا بغرنج تر آن در جامعه ای در حال گذار که در آن مرزهای کهنه و نو در هم رخنه کرده و و در وضعیتی اشوب گونه و سرگردان سوژه های عشق را درگیر ماجراهایی می کند که جز سقوط را برای آن ها به دنبال ندارد.مثلا نمونه ی عشق شورانگیز زنی شوهر دار (صاحب فرزند) را به یک پسر جوان که پیشتر عاشق او بوده را در نظر آورید که در خانواده ای کاملا متحجر و عقب مانده که هر گونه خطایی را از طرف دخترک را بر باد رفتن ناموس خود می پندارند بار آمده است و همچنین عقده های روانی این دخترک را که می خواهد به واسطه ی زیبایی اش جوانان دیگر را غرق در گرداب عشق بی فرجام خود کند و به گونه ای کاملا آگاهانه آن ها را به بدبختی بکشاند و در عین حال به شوهرش به همین شیوه ضربه بزند تا از او و از همه ی اطرافیان اش انتقام بگیرد و ..... . به گمان من این نمونه ای است که حتا به خیال شما هم خطور نمی کند با این همه پهنه ی عمومی جامعه ی ما به خاطر همان تابو های مسخره ای که شما به آن ها باور دارید مشحون از این بلایا و دردهای بی درمان است و ...... . امیدوارم که تفهیم شده باشد تمام!آن چه بر سبیل نامه ی عاشقانه در این وبلاگ آمده مصداق این سخن نیچه برای من است که ؛تنها کلماتی را خوش می دارم که با خون و گزین گویه نوشته شده باشند وگرنه از بخت خوش یا بد هنوز کسی پیدا نشده که عاشق من شود و مرا دوست بدارد شاید به دلیل این که در رابطه با زنان و دختران من از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستم در واقع تحمل جواب رد شنیدن و مورد فحش و دشنام واقع شدن را ندارم و .... .
بدگویی من را بر من ببخشایید اما آن گونه سخن گفتن شما همین گونه پاسخ گفتن را می طلبد.